از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هفتاد و دوم :
مسیری که آمده بود را برگشت اما پیش از اینکه به پلهها برسد علی در خانه را باز کرد و وارد شد. از حالت نگاه فرانک فهمید اوضاع متشنج است. پالتویش را درآورد و روی ساعدش انداخت. با نگاه نه چندان دوستانهای به فرانک، اشارهای به سر و رویش کرد.
- دنیا یه عروس سرباز صفر به خودش ندیده بود که اونم قراره تو مد کنی. یعنی اگه پای این پسره عطا وسط نبود، یه استخون تو تنت نمیذاشتم. حالیت میکردم دنی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅❤️
۹ ماه پیشپرنیا
4ای جاااانم عطا ،کارمات شده عطا آقا مهدی 😍😍🥰🥰
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅❤️❤️❤️❤️
۹ ماه پیشراز
4اِ داداش عطا گوش دوماد رو فک کنم پیچونده
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. جای علی، خودش حساب مهدی رو رسیده.
۹ ماه پیشفاطمه ❤️
3فک کنم ایندفعه کارما اسمش داشت عطاست 😁دلم خنک شدعلی کتک خورد🌟💜🌟💜
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا. و چقدر این اسم به کارما میاد.😁🥰🥰
۹ ماه پیشفخری
0سپاس فراوان فاطمه بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻❤🌹
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی عزیزدلم.❤️❤️
۹ ماه پیشمریم
3آی حال کردم که مهدی رو زدن حسم میکه کار عطای آخه مگه مرد تر از عطا هم مگه داریم؟
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. دم عطا گرم.❤️
۹ ماه پیشbi bi
2مهدی رو هم خفت کردن زدن😂😂حقشه حس میکنم کار عطا باشه
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
درست حس کردین.😅😅
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا z
4عطا همون چوب خداست که میگن😂